مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

40

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

للرّحم ! واللّه إنّي لأظنّها « 1 » ودّت لو أنّي قتلته ، « 2 » أنّي قتلتها « 2 » معه ، دعوا الغلام ، انطلق مع نسائك . « 3 »

--> ( 1 ) - [ البداية : « لأظنّ أنّها » ] . ( 2 - 2 ) [ في البداية : « أن أقتلها » وفي أعلام النّساء : « أنّي أقتلها » وفي العبرات : « قتلتها » ] . ( 3 ) - از خاندان حسين بن علي عليه السّلام به جز پسرى نمانده بود كه بيمار بود وبا زنان بود . عبيد اللّه گفت : « أو را بكشيد . » اما زينب خويشتن را بر أو افكند وگفت : « به خدا كشته نشود ، تا مرا نيز بكشند . » وعبيد اللّه رقت آورد ورهايش كرد ودست از أو بداشت . مجالد بن سعيد گويد : وقتي عبيد اللّه بن زياد در علي بن حسين نگريست ، نگهبانى را گفت : « ببين ، اين به چيزى كه مردان مىرسند ، رسيده است . » گويد : جامهء أو را پس زد وگفت : « آرى ! » گفت : « ببريد وگردنش را بزنيد . » علي بن حسين بدو گفت : « اگر ميان تو واين زنان قرابتي هست ، يكى را با آن‌ها بفرست كه محافظشان باشد . » ابن زياد گفت : « خودت ! » وأو را همراهشان فرستاد . در روايت ديگر از حميد بن مسلم هست كه گويد : پيش ابن زياد ايستاده بودم كه علي بن حسين را از پيش وى گذرانيدند وبدو گفت : « نامت چيست ؟ » گفت : « علي بن حسين . » گويد : « مگر خدا علي بن حسين را نكشت ؟ » گويد : وأو خاموش ماند . ابن زياد گفت : « چرا سخن نمىكنى ؟ » گفت : « برادرى داشتم كه أو را نيز على مىگفتند وكسان أو را كشتند . » گفت : « خدا أو را كشت . » گويد : على خاموش ماند وابن زياد بدو گفت : « چرا سخن نمىگويى ؟ » گفت : « خدا جان كسان را هنگام مردنشان مىگيرد . هيچ‌كس جز به اذن خدا نخواهد مرد ! » گفت : « تو از آن جمله‌اى ! واى تو ! بنگريد آيا بالغ شده است ؟ به خدا أو را مرد مىبينم . » گويد : مري بن معاذ احمرى أو را بديد وگفت : « بله ، بالغ است . » گفت : « أو را بكش ! » علي بن حسين گفت : « پس اين زنان را به كه مىسپارى ؟ » وزينب عمه‌اش در أو آويخت وگفت : « اى ابن زياد ! از ما دست بدار . مگر از خون‌هاى ما سير نشده‌اى ؟ -